تبليغاتX
در حاشیه ی صلح
 

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم
شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟
هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز
از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟
گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم
روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟

دوستت دارم! - همین ! – این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟
عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من
عشق یک مفهوم بی " اما " ست ، می دانی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 11:18 PM  توسط مبارز  | 

 

نشستی رو برویم و یک سر از دختری که دوست داری می گویی و من لبخند می زنم به درخشش چشمانت و پایین و بالای صدایت . قهوه را سر میدهم نزدیک ترت . یکهو به من خیره میشوی و شروع می کنی قهوه را هم زدن . هم میزنی هم میزنی هم میزنی ... دستم را میگذارم روی دستت :" بخور عزیزم سرد شد" . نگاهم نمی کنی حتا ، فقط زمزمه می کنی :" خوبه ولی دوست داشتم شبیه تو باشه . مثل تو باشه ... " .

دوباره یکهو از جایت بلند میشوی و کیفت رو برمیداریو میروی سمت در . ایستاده ام و به تو نگاه می کنم . میبینم تو هم ایستاده ای و به من نگاه می کنی . برمیگردم به دنیای واقعی . می دوم سمت جا رختی و کتت را برمیدارم :" ببخشید حواسم نبود ، بذار کمکت کنم بپوشی ."

لبت به لبخند باز می شود :"لوسم نکن بزرگ شدم من .  "

- " برای من تو همیشه همون ۵۰ سانتی هستی که زاییدمت ! "

این بار می خندی . با صدا . گونه ام را میبوسی و در گوشم زمزمه می کنی :

" دوستت دارم مامان. "

در را که میبندم خوشحالم . خیلی خوشحالم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 11:25 PM  توسط مبارز  | 

 

شريک سقف من نيستي ، بذار همسايه باشيم
فقط يک دونه ديوار رو شريکم باش

شريک عمر من نيستي ،بيا هم لحظه باشيم
همين يک لحظه ديدار رو شريکم باش

فقط در حد يک لبخند ، لبت رو قسمت من کن
اگر خورشيد من نيستي بيا شمع رو روشن کن

تمنای شرابم نیست ، یه جرعه آب شریکم باش
کنار چشمه ی رویا ، یه لحظه خواب شریکم باش
 
شريک زندگيم نيستي ، شريک آرزويم باش
اگر نيستي کنار من ، بيا و روبرويم باش

سلامي کن گه و گاهي به نام آشنا بر من
همين اندازه هم بسه براي شور دل بستن

غزل خونم نباش اما به حرفي ساده شادم کن
اگر ديدي من رو بشناس نميگم اين که يادم کن

يه عشق نابسامان رو چه ساماني از اين خوش تر
شکايت نامه ي دل رو چه پاياني از اين خوش تر
 
شريک زندگيم نيستي ، شريک آرزويم باش
اگر نيستي کنار من ، بيا و روبرويم باش
 
 
پ.ن : اگر بگردید حتمن این ترانه رو با صدای مهستی پیدا می کنید.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 9:43 PM  توسط مبارز  | 

 

تو واقعن خوشبختی که منو داری ! باور کن !!!

 

 

پ.ن : نمی تونم برای بلاگفایی ها کامنت بذارم . شرمنده

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 9:40 PM  توسط مبارز  | 

 

بی کسیه مدامم را

به آغوش نامرئی ات

زار میزنم .

کو گوش شنوا ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 10:22 PM  توسط مبارز  | 

 

دل من

در دل شب

خواب پروانه شدن میبیند ...

 

                                                                                           حمید مصدق

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 2:1 AM  توسط مبارز  | 

 

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت...

این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن

چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت

چه اعتراف سختیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس
ای دنیا بیذارم ازت ...

 

پ.ن : به جیب مبارک فشار بیارید و این ترانه رو با صدای محسن یگانه از فروشگاههای عرضه محصولات فرهنگی خریداری کنید !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 1:44 AM  توسط مبارز  | 

 

کاش می دانستی

کاش می شد که بدانی

من دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 1:54 AM  توسط مبارز  | 

 

باد می آید و من

دوستش ندارم.

دوستش ندارم چون

هر بار که آمده رویاهایم را با خودش برده

بمیر باد ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 9:49 PM  توسط مبارز  | 

 

ای پروردگار دانا و توانا

بر این بنده ی حقیر مرحمتی بفرما و گوگل ریدرم را سر عقل بیاور

چند روزیست کفن پوشیده و اعتصاب کرده و ما را محروم از دیدن دوستان آپیده !

و مهمتر از آن

همه ی مطالب به اشتراک گذاشته دارد از دستم میرود ! اشتراک های دکتر مزیدی را بگو

ای پروردگار دانا و توانا

من بنده ای بی نوا هستم که چشم به لطف تو دوخته ام

این گوگل را سر عقل بیاور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 9:51 PM  توسط مبارز  | 

 

امشب اینجا پر از سایه و صداست

سایه های سرگردان و صداهای هراسان

و من

تنها تو را می خواهمو

آغوش امنت را ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 0:6 AM  توسط مبارز  | 

 

یه دوستی دارم که دوست قدیمی ای نیست ولی خیلی دوست خوبیه . از من دلخوره و من ناراحتم ولی نمی تونم کاری کنم .

 

ببین ! از من دلخور نباش . درکم کن

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 3:27 PM  توسط مبارز  | 

واااااااااااااااااااااااااااااااااای

امروز یه اتفاق خیلی خیلی خیلی خوب افتاد . یکی از بهترین دوستامو که به خاطر مشغله ی زیاد و جبر زمونه از دست داده بودم خیلی خیلی خیلی تصادفی پیدا کردم .آییییییییییی حالی داد که نگو !

برای شنبه عصر باهاش قرار گذاشتم . چقدر حرف داریم به هم بزنیم وایییییییییییییییییییییییی . خیلی حال داد بهم . ایشالا همه دوستی ای رو که از دست دادن دوباره به دست بیارن .

 

اما اما !!!!!!

بعضی وقتها آدم تو وبگردی یه مطالبی میبینه که بد نمیبینه بقیه هم بخوننش بنابراین لینکشو میذاره این بغل که هر کی دوست داشت بره ببینه ولی بعضی وقتها ، بعضی مطلبها ، اینقدر خدان که نمیشه به اون گوشه بسنده کرد .

همه پرنده ان ، من ماهی خیلی به دل من نشست . شاید چون حس مشترکی توش بود ولی اگه حتا حس عاشقی ندارید توصیه می کنم خوندن این همه احساس رو از دست ندید .

پ.ن : مردم آزار عزیز ممنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 11:21 AM  توسط مبارز  | 

 

پست پایین رو دیدید ؟ به غیر از ۱۵ تا کامنتی که شما میبینید من ۳۱ ی کامنت خصوصی داشتم !!!

مردم آزار عزیز ! خیلی ممنونم که این همه به من سر میزنی ولی من واقعن حوصله ات رو ندارم . با اینکه مردم آزاری من دوست ندارم بهت بی احترامی کنم پس لطف کن شاخو بکش !

تا یادم نرفته بگم بازم ازت ممنونم که حداقل اینقدر شعور داری که مزخرفاتت رو پابلیش نکنی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 11:33 AM  توسط مبارز  | 

 

مدتیست که به چند سال اخیر سرک میکشم . دفتر ها و دفترچه ها ، کاغذ پاره ها و سر رسید ها و تقویم های کوچک جیبی ...

بین حساب و کتاب و لیست خرید پر است از احساس و من لذت میبرم وقتی می خوانمشان ... مثلن یک گوشه از صفحه ای پر نوشته ام :

در دراز مدت همه چیز به سامان خواهد شد ، اما در دراز مدت همه ی ما مرده ایم .  " کنیز "

در صفحه ی دیگری کنار کد ملی بابک همین می پلکم  را نوشته ام یک سال پیش . ۳۰/۸/۸۶ .

و شب مهتابی  که زیر آدمکهای کوچک و بزرگ هستی گم شده است و ...

اینجا ، در صفحه ای که جلویم باز است ، نوشته ام "تاید- ماکارونی - لازانیا - رب - شیر - گوشت چرخ کرده - آلو" و گویا قلمم یادش رفته باید از فکرم دستور بگیرد ، به قلبم گوش داده و نوشته :

پس

بوی تن تو که توی این سطرها می پیچد

چیست ؟

همین دوستت دارمها ،

آغاز یک خماری چند روزه است .

 

عاشقانه هایم را سخت دوست میدارم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 11:20 PM  توسط مبارز  | 

 

قصدم این بود که شخصی نویسی رو تعطیل کنم و فقط از زبان ایهام و کنایه استفاده کنم اما خدا هم راضی نشد به اینکه من سکوت کنم

 

قرض : امیر پیرو گذشته یه حرکتی راه انداخته که خودمون دست تو دست هم ، یه پولی ماهیانه جمع کنیم و باز دست تو دست هم ، خانواده های نیازمند رو شناسایی کنیم و باز دست تو دست هم مواد غذایی بهشون برسونیم .

می دونین که گوشت و مرغ و بقیه مواد غذایی داره روز به روز گرونتر میشه و خیلی از خانواده های آبرومند که کار هم می کنن تو قوت روزانه شون موندن . ما به خودمون وظیفه دیدیدم یه کاری کنیم هرچند کوچیک و کم ولی تا اون جا که از دستمون بر میاد .

حالا اونایی که کمک می کنن بسم الله . اونایی که پایه ان بنویسن که چقدر می تونن هر ماه کمک کنن . دقت کنین اصلن لازم نیست مبلغ بالایی باشه . هر کی هرچقدر که می تونه . یکی ۱۰۰۰ تومن و یکی ۱۰۰۰۰ هزار تومن . هیچ فرقی نمی کنه . پولها که میان رو هم زیاد میشن .

البته دقت کنین نوشتم دست تو دست هم . کسایی که می تونن کمک هم کنن اعلام آمادگی کنن . واسه شناسایی این خانواده ها و خرید و پخشش مواد غذایی . چون قرار نیست پول بدیم . فعلن برنامه فقط مواد غذاییه مخصوصن گوشت قرمز  .

ببینم چی کاره اید ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت 12:5 PM  توسط مبارز  | 

 

دیگه فایده نداره ...

دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن، فایده نداره، نداره

 دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره

چرا این در و اون در می زنی، ای دل غافل!

دیگه دل بستن و دل بریدن،  فایده نداره

وقتی ای دل، به گیسوی پریشون می رسی، خودتو نگه دار

وقتی ای دل، به چشمون غزلخون میرسی، خودتو نگه دار

دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن، فایده نداره، نداره

 دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره

ای دل دیگه بال و پر نداری، داری پیر میشی و خبر نداری

ای دل دیگه بال و پر نداری، داری پیر میشی و خبر نداری

وقتی ای دل، به گیسوی پریشون می رسی، خودتو نگه دار

وقتی ای دل، به چشمون غزلخون میرسی، خودتو نگه دار

دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن، فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره

 

 

این ترانه ی بی نظیر رو با صدای سرهنگ زاده از اینجا دانلود کنید .

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 2:12 PM  توسط مبارز  | 

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلــــــــــــــــم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مستِ تو چــــــــــــرخه چرخ پستِ تو

گوش طرب به دســـت تو بی تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌كـــــند دل ز تو نوش می‌كند

عقل خروش می‌كند بی تو به ســـــــر نمی‌شود

خَمر من و خمار مــــــــــــــــن باغ من و بهار من

خواب من و قــــــــرار من بی تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی مُلــــــکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی تو به ســــــــــــر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه ســـــــــــــــوی جفا روی

آنِ منی کجا روی بی تو به ســــــر نمی‌شــــــود

دل بنــــــــــــــــــــهند بَرکَنی‌ توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به ســــــر شدی زیر جهان زِبَر شدی

باغ ارم سقر شـــــــــدی بی تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببســــــــــته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای بی تو به سر نمـــــی‌شود

مولانا

 

 

پ.ن : پیشترها ترانه های مورد علاقه ام را می گذاشتم برای دانلود . این هم یکی از آنهاست ... بی تو به سر نمی شود را با صدای محمدرضا شجریان از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10:27 PM  توسط مبارز  | 

 

روزها فكر من اينست و همه شب سخنم                    كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده‏ام آمدنم بهر چه بود                                     به كجا مي‏روم آخر ننمائي وطنم
مانده‏ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا         يا چه بوده است مراد وي از اين ساختم
جان كه از عالم علويست يقين مي‏دانم                      رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك                            دو سه روزي قفسي ساخته‏اند از بدنم
اي خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست                          به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
كيست در گوش كه او مي‏شنود آوازم                      يا كداميست سخن مي‏كند اندر دهنم
كيست در ديده كه از ديده برون مي‏نگرد                  يا چه جانست نگويي كه منش پيرهنم
تا به تحقيق مرا منزل وره ننمايي يكدم                                   آرام نگيرم نفسي دم نزنم
مي وصلم بچشان تا در زندان ابد                                از سر عربده مستانه بهم درشكنم
من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم                                    آنكه آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار كه من شعر بخود مي‏گويم                            تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم
شمس تبريز اگر روي بمن ننمايي                                   ولله اين قالب مردار بهم درشكنم

 

پ.ن : کاش هر سال ترکهای عثمانی ادعای رومی را می کردند تا ما یادمان باشد مولانا از ماست ...


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 6:13 PM  توسط مبارز  | 

 

می پلکم

اینجا کنار تمام خواستن ها و نبودن ها .

باران هم که می بارد

تمام بساط حسرت مهیاست ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 11:35 PM  توسط مبارز  | 

 

این شعر نیست ، غزلی عاشقانه نیست

این خط خطی برای خودم هم بهانه نیست

این نامه نیست ، چشمک از پشت ابر نیست

حق با تو بود عزیز دلم جای هیچ صبر نیست

گفتی غزل بگو ...

                                                                                وارطان

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 2:24 PM  توسط مبارز  | 

 

چشم از لبان تو سیراب می شود

دل از نگاه تو بیتاب می شود

وقتی که نم نم "خورشید" تمام شد

"شب" از نگاه تو "مهتاب" می شود ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 12:34 PM  توسط مبارز  |