تبليغاتX
در حاشیه ی صلح
مطلبی که می خونید توسط ابراهیم نبوی نوشته شده، امکان لینک کردن مطلب نبود باشد که کپی پیست کردن من بخشیده شود :
 
" مادرت رو ... ! "
 
در امريکا
شما به رئيس‌جمهور امريکا می‌گوييد: «مادرت رو....»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شويد و دربارهء مادر رئيس جمهور کتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنيد! اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما به دادگاه شکايت می‌کند و شما مجبور می‌شويد که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد


انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير هم به شما می‌گويد: مادر خودت رو


فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما، به رئيس‌جمهور می‌گويند: «مادرت رو....»! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر می‌کند


ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير تعظيم می‌کند و به شما می‌گويد: ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد


آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما می‌آيد و به شما می‌گويد: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد


سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گيری می‌شود که آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌کند


ترکيه
شما به رئيس‌جمهور ترکيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و رئيس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌کند. اگر شما کُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بين راه فرار می‌کند و به يونان پناهنده می‌شود


سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزير با شما تماس می‌گيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد


هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گريه می‌کند. شما هم متأثر می‌شويد و به خانه برمی‌گرديد و می‌بينيد که خانواده‌تان ناپديد شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود


کانادا
شما به نخست‌وزير کانادا می‌گوييد: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزير خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزير را...ا


کلمبيا
شما به رئيس‌جمهور کلمبيا می‌گوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خود را دار می‌زنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند


چين
شما به رئيس‌جمهور چين می‌گوييد: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعيد می‌شويد


ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد: «مادرت رو....»! روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌کنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء‌ فيلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد


روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته می‌شويد! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌ايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است


عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد: «مادرت رو....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند


ايران
چــــی؟! شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد: «مادرت رو...»؟؟؟!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است که رئيس‌جمهور ایران نه تنها مادرت رو، بلکه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت رو...!
خبر نداری....!!!!

 

 

 
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 10:39 PM  توسط مبارز  | 

 

دیگه بعد از چند سال باید بدونید که من خیلی اسیر نوستالژیم ، اصلن خاطرات رو دوست دارم ، یادآوریشون رو ،زندگی کردن دوباره شون رو ... برای همین لحظه هام رو خیلی خوب تو ذهنم نگهداری می کنم شایدم چون حافظه ی قوی ای دارم ( وقتی خودم می خوام البته ! )

خرید کردن رو دوست دارم ولی همیشه برای خریدن هر چیزی دلیلی دارم، از نیاز گرفته تا تنوع و تصادفن اکثر چیزهایی که می خرم رو دوست دارم و به طبع با خصوصیت اخلاقی ای که گفتم از هرکدومشون خاطره دارم و به هر کدومشون دلبستگی خاص.

با این وضعیت انتخاب از بینشون خیلی برام سخت میشه ، دل کندن ازشون ، فروختن و یا دور ریختنشون سختر و سختر ...

وقتی داشتیم کتابهامو جمع می کردیم بهراد یک بند غر میزد که: " ای واااااااااااااااااای مهتاب این همه کتاب رو کجا می خوای بیاری ؟! "

و من دونه دونه شو بو می کردم و میدادم دستش که بچینه تو کارتن، " اینو ببین اینو نادرابراهیمی بهم داده ... " ، " اینو بو کن ... کنار دریا خوندشم بوی خزر تو تک تک صفحه هاش موج میزنه ... " ، " این کتاب داستانی داره خریدنش ... "

" اینم بذار تو کارتن کتابها فعلن ! "، " شکسته که مهتاب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! " ، " می دونم ولی ندا برام خریدتش هر دفعه چشمم بهش می خوره یاد ندا میافتم ، یادته اون شب برف بود من و تو ندا و مهدی و هادی ؟ جا گیر نمیاوردیم ؟ چقدر خندیدیم اون شب ... "، " ولی این شکسته میندازمش دور ! " ، " ... ".

همین اتفاق داره برای تک تک وسایل خونه ام میافته ... کی تو آینه ی من موهاشو شونه می کنه ؟ کی زیر لحاف من خودشو گرم می کنه ؟ کی تو بشقابها من غذا می خوره ؟ کی تو فر من لازانیا می پزه ؟

شاید خیلی بد باشه به وسایل و مادیات دل بستن ولی ... ولی من وسایلمو دوست دارم - همونطور که موبایمو دوست داشتم - و محدودیت وادارم می کنه بینشون انتخاب کنم...

جمع و جور کردن وسایل خونه رو شروع کردم به هر حال تا آخر تیر بیشتر وقت ندارم برای همه ی کارهام ... باید زودتر انتخاب هامو بکنم و اونایی که خاطرات کمتری تو خودشون جا دادن رو به خاطرات آدمهای جدید بفروشم ...

خونه ی جدید ، کار جدید و ... زندگی جدید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 2:4 PM  توسط مبارز  | 

 

بین همه ی تیمهای دنیا

عشق است استقلال

 

خب وبلاگ جدید رو نمایی شد  و چه بهانه ای بهتر از قهرمانی برای این رونمایی ؟ ها چه بهانه ای بهتر ؟ حالا هرچقدر این حکومت نخواد ملت شاد باشن ما یه چیزی گیر میاریم باهاش جشن بگیریم !  تازه یه وبلاگ جدیدم می سازیم و ف - ی - ل - ت - ر - ینگ رو دور میزنیم  خلاصه اینکه امروز و خوش است که فردا معلوم نیست تو این مملکت چه خبره و چه بلای تازه ای قراره سرمون بیاد

 

استقلال سروره پرسپولیسه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 8:8 PM  توسط مبارز  |